X
تبلیغات
گاهنامه صحرا - صحبت از پژمردن یک برگ نیست ....وای جنگل را بیابان میکنند

جمعه سی ام فروردین 1387

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ....وای جنگل را بیابان میکنند

از همان روزیکه دست حضرت قابیل      گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزیکه فرزندان آدم             صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید:

آدمیت مرده بود !          گرچه آدم زنده بود!

از همان روزیکه یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزیکه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود !          گرچه آدم زنده بود!

بعد دنیا ‌، هی پر از آدم شد و ، این آسیاب ، گشت و ... گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت . ای دریغا ، آدمیت ، برنگشت

قرن ما .. قرن مرگ آدمیتست

صیغه دنیا ، زخوبیها ، تهیست .     صحبت از پاکی ، مروت ، ابلهیست

صحبت از عیسی ، موسی ، محمد ، نابجاست

قرن ، قرن موسی چمبه هاست .

من که از پژمردن یک شاخه گل ،  از فغان یک قناری در قفس ، از دیدن قاتلی بر دار..

اشک در چشمانم و ... بغضم در گلوست :

مرگ او را از کجا باور کنم ؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست . وای .. جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق ، پنهان میکنند

هیچ حیوانی ، به حیوانی نمی دارد روا، آنچه این نامردمان ،با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست . فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل ، .. یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست .

فرض کن جنگل ، بیابان بود از آن روز نخست .

در کویری سوت و کور.... در میان مردمی با این مصیبتها ، صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانیت است .

نوشته شده توسط سعید در 1:28 |  لینک ثابت